حسن حسن زاده آملى

65

كلمه عليا در توقيفيت اسماء (فارسى)

اسماء و صفات ثبوتيه و سلبيه در باب دوم اشارتى شده است . در پيرامون كلام درود آبادى رحمة الله تعالى عليه به همين اندازه اكتفاء مى كنيم زيرا كه هر يك از مطالب ياد شده حاوى مباحث و مسائلى طويل الذيل است ، و ورود در هر مطلبى منجر به خروج از موضوع رساله مىشود . اما آنچه را كه آيت حق ، معلم عصر ، علامه ذوالفنون جناب استاد شعرانى شرف الله نفسه در موضوع توقيفيت اسماء افاده فرموده است اين كه : آن حضرت در شرح فارسى بر تجريد خواجه طوسى كه از آثار قلمى بسيار گرانقدر اوست ، در شرح مساله هيجدهم فصل دوم مقصد سوم آنجا كه خواجه نفى الم مطلق و نفى لذت مزاجيه از حق سبحانه مىكند ( و الالم مطلقا و اللذة المزاجية ) فرموده است : « درد و رنج و آزار و هر ناملائمى بر وى ( بر حق تعالى ) روا نيست زيرا كه همه چيز به اراده اوست ، و هيچ موجود از يافتن خواسته خود ناراضى نمى شود . اما لذت كه از صحت مزاج و امور ملائم طبيعت باشد نيز بر خدا روا نيست زيرا كه او جسم نيست ، و مزاج و طبيعت ندارد . و لذات ديگر از غير مزاج كه ابوعلى ب ن سينا آن را بهجت ناميده است در واجب الوجود هست . و آل نوبخت از قدماى متكلمين شيعه ، و بعض ديگر از متكلمين آن را روا داشتند ، و خواجه نصير الدين طوسى عليه الرحمه اين قول را برگزيده است چون لذت مزاجيه را انكار كرده . اما كلمه ملتذ يعنى لذت برنده اگر چه در معنى براى خدا صحيح باشد چون در عرف مردم از آن معنى ديگر مى فهمند بر خدا روا نيست ، چنان كه شام يعنى بوى شنونده ، و ذائق يعنى چشنده بر او روا نيست و معنى آنها براى او ثابت است . و ابوعلى بن سينا فرمود « : اجل مبتهج بشيى ء هو الاول بذاته » بزرگترين بهجت ( بجاى لذت ) براى ذات موجود اول حاصل است كه ذات خود را ادراك مىكند . و شايد بعضى مردم جاهل پندارند كه چون فرشتگان غذا نمى خورند و نكاح نمى كنند و از لذائذ جهان محرومند انسان از اين جهت سعادتمندتر است ، و نمى دانند لذت براى هر موجود چيزى است ، آن خوراك كه حشرات مى خورند و از آن لذت مى برند انسان نفرت دارد و موجب الم اوست . و از نور كه همه كس شكفته و شاد مىشود جغد محزون